تبليغاتX
كچه كوردي سوراني

كچه كوردي سوراني
از پنجره روزگار به درخت عمر که مينگرم / خوش تر از ياد خداوند ثمري نيست.  
قالب وبلاگ
لینک دوستان
سلام دوستای گلم به وبلاگ كچه كوردي سوراني خوش اومدید امیدوارم دقایق خوبی ودروبلاگم بگذرونید ولذت ببرید عزیزانم ازوبلاگ دومم با نام خدای دلشکستگان باادرسhttp://nazanink90.blogfa.com/ دیدن کنید. دوستتون دارم
[ یکشنبه 1390/11/30 ] [ 21:1 ] [ نازنین ]

مردی کنار بیراهه ای ایستاده بود.

ابلیس را دید که با انواع طنابها به دوش درگذر است.

کنجکاو شد و پرسید: ای ابلیس ، این طنابها برای چیست؟



جواب داد: برای اسارت آدمیزاد.

طنابهای نازک برای افراد ضعیف النفس و سست ایمان ، 

طناب های کلفت هم برای آنانی که دیر وسوسه می شوند.

سپس از کیسه ای طناب های پاره شده را بیرون ریخت و گفت:

اینها را هم انسان های باایمان که راضی به رضای خدایند و

اعتماد به نفس داشتندپاره کرده اند و اسارت را نپذیرفتند.

مرد گفت طناب من کدام است ؟

ابلیس گفت : اگر کمکم کنی که این ریسمان های پاره را گره زنم،

خطای تو را به حساب دیگران می گذارم …

مرد قبول کرد .

ابلیس خنده کنان گفت :

عجب ، با این ریسمان های پاره هم می شود انسان هایی

چون تو را به بندگی گرفت.


سخن روز : همیشه سخت ترین سیلی را ازکسی میخوری که روزی بهترین نوازشگرت بود ...

[ دوشنبه 1391/02/25 ] [ 18:0 ] [ نازنین ]

 
 
پسرک، پدر بزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت. بالا خره پرسید: «ماجرای کارهای خودمان را می نویسید، درباره من می نویسید؟»

پدربزرگ از نوشتن دست کشید، لبخند زد و به نوه اش گفت: «درست است درباره تو می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی مثل این مداد بشوی...»

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید:«اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام»

بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی. در این مداد پنج خاصیت است که اگر بدستشان بیاوری تمام عمرت در دنیا به آرامش می رسی:

 

خاصیت اول: می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست، خداست. او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد

خاصيت دوم: گاهی باید از آنچه می نویسی، دست بکشی و از مدادتراش استفاده کنی.این باعث می شود مدادکمی رنج بکشد. اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود. پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی. چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری بشوی.

 

خاصيت سوم: مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگه داری مهم است.


 خاصيت چهارم: چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است، پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است؟


و سرانجام، پنجمین خاصیت مداد همیشه اثری از خود به جای می گذارد. بدان هر کاری در زندگی ات می کنی، ردی برجای می گذارد، پس سعی کن نسبت به هرکاری که می کنی هشیار باشی و بدانی چه می کنی.
«چون رود جاری باش»
[ جمعه 1391/02/15 ] [ 8:42 ] [ نازنین ]
دیروز شیطان را دیدم.
در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می‌فروخت.
مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌کردند و بیشتر می‌خواستند.
توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،‌ دروغ
،‌ خیانت،‌ بی آبرویی ،
جاه‌طلبی و هزاران چیز دیگه
هر کس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد. بعضی‌ها تکه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگیشان را و بعضی تنشان را.
شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد.
حالم را به هم می‌زد. دلم می‌خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند.
موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،‌ فقط گوشه‌ای بساطم را پهن کرده‌ام و آرام نجوا می‌کنم. نه قیل و قال می‌کنم و نه کسی را مجبور می‌کنم چیزی از من بخرد.
می‌بینی! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیک‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اینها فرق می‌کنی. تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می‌خورند.
از شیطان بدم می‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت....
ساعت‌ها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبه‌ای عبادت افتاد که لا به لای چیز‌های دیگر بود.
دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.
به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم.
توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب.
دستم را روی قلبم گذاشتم،‌ نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام.
تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. می‌خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغی‌اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم.
به میدان رسیدم، شیطان اما نبود.
آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشک‌هایم که تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را.
و همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود .
http://cdn.designmodo.com/wp-content/uploads/2010/12/Photo-Manipulation-Art-5.jpg

[ سه شنبه 1391/02/05 ] [ 16:9 ] [ نازنین ]



شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند ، فرشته پری به

شاعر داد و شاعـر شعری بـه فرشته .

شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعـر شاعر را زمزمه کرد

و دهانش مزه عشق گرفت ...

خدا گفت: دیگر تمام شد! دیگرزندگی برای هر دوتان

دشـوار می شود.

زیرا شاعری که بـوی آسمـان را بشنود ،

زمیـن برایش کوچـک اسـت و فـرشته ای کـه

مـزه عـشق را  بچشد، آسمـان برایش تنـگ ... 

فرشته دست شاعر را گرفـت تا راه های آسمان را

نشانش بدهـد و...

شاعـر بال فرشته را گرفت تـا کوچـه پس

کوچـه های زمیـن را به او معرفی کند .

شـب کـه هر دو به خانه برگشتند ، روی بال های فرشته

قدری خاک بود و روی شانه های شاعر چند تا پر...

فرشته پیش شاعر آمد و گفت : می خواهم عاشق شوم . 

شاعر گفت : نه!  تو فرشته ای و عشق کار تو نیست .

فرشته اصرار کرد واصرار کرد ...

شاعر گفت : اما پیش از عاشقی باید عصیان کرد و

اگـر چنین کنی از بهشت اخراجت می کنند .

آیا آدم و سرنوشت تلخش را فراموش کرده ای ؟

اما فرشته باز هم پافشاری کرد  آن قـدر که شاعر

به ناچار نشانی درخـت ممنوعه را به او داد...

فرشته رفت و از میوه آن درخت خورد .

اما پرهایش ریخت و پشیمان شد!!!

آ ن گاه پیش خدا رفت و گفت: خدایا مرا ببخش

 من به خودم ظلم کرده ام . عصیان کردم و عاشق شدم

وپشیمانم، آ یا حالا مرا از بهشت بیرون می کنی ؟ 

خداوند فرمود :  پس تو هم این قصـه را وارونه فهمیدی !

پس تو هـم نمی دانی تنها آن که عصیـان می کند

و عاشق می شود، می تواند به بهشت وارد شود !

و آ ن وقـت خدا نهمین در بهشت را باز کرد ...

فرشته وارد شد و شاعـر را دیـد که آنجـا نشسته است

در سوگ هشت بهشت و رنج هبوط ! 

فرشته حقیقت ماجرا را برایش گفت  اما او باور نکرد.

آدم ها هیچ کدام این قصه را باور نمی کنند. تنها آن

فرشته است که می داند بهشت واقعی کجاست...!

**************************************

 

سخن روز: همه دوست دارن به بهشت بروند

اما كسي دوست ندارد بميرد .

بهشت رفتن جرأت مردن ميخواهد.

[ پنجشنبه 1391/01/24 ] [ 20:2 ] [ نازنین ]
 

عکس بسیاز زبیا از طبیعت - اسکرین سیور

 

 

به نام خدایی كه در این نزدیكیست...
همیشه سعی کن لبخند بر لبانت,عشق در قلبت, لطف در نگاهت, محبت در چهره ات, بخشش در رفتارت وحق در زبانت جاری باشد و بس.

آنچه که هستی هدیه خداوند به توست و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند ، پس بی نظیر باش .

گذشت زمان بر آن ها که منتظر می مانند بسیار کند،بر آن ها که می هراسند بسیار تند، بر آن ها که زانوی غم در بغل می گیرند بسیار طولانی و بر آن ها که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه است اما، بر آن ها که عشق می ورزند ،زمان را آغاز و پایانی نیست.

بزرگترین غمها همیشه پشت خنده های دروغین گم می شود، زیباترین احساسها همواره با توقعات بیجا اشتباه می شود. در زمانه ای كه بر لبها مهر سكوت خورده ، شادیها حتی واقعی ترینشان بوی غم می دهند، هستند كسانی كه با حرفهایشان احساسهای فراموش شده را بیدار می كنند، كسانی كه به معصومیت بره اعتقاد دارند، به عشقی كه مثل باد در دل گندم می پیچد و آن را می لرزاند اعتقاد دارند.

واین منم:
ازجنس برگ های سبز بهارم،
دختر شب های قشنگ آسمان بهارم...
دلم شکننده تر از برگ های خوشرنگ پاییزیست که در زیر پاهایتان خورد می شود هر روز،صدایش ولی آهسته تر از آن رعد و برق های شبانگاهی ست.
نازک تر از بلورم و نرم تر از حریر، اگر هم قصد شکستن داری سنگ بی انصافی است ، یک تلنگر کافی است !
دوست بی ریای دریایم ولی دشمن با هرچه نامردیست...
آرامم ولی جوشان...
خاموشم به آهستگی فریاد ...
گرمم به گرمی روز های عاشقانه،
سردم به لرزانندگی لحظه های گرم پاییزی،
هم نفس خاکم ولی جنسم بلورین است ،بلورین مثل آیینه،مثل مهرو شفقت های این ماه پر آدینه...
من همان آوای غمگین شبستان های تاریکم و آن قویی که می میرد بدون یار در غربت...
همان لحظه به لحظه فکر کردن های یک دل عاشق و آن بیداد های یک دل صادق...
من همانی هستم که اینجایم و می گویم:
خدایا ! لحظه ها را نگیر از من که با این فکر عاشق و دل صادق
گذرگاهم نباشد این جهنم ها و شیطان های پر نیرنگ...
خدایا ! اگر آفریدی مرا امروز پس خودت هدیه کن مهرت را
به دلم امروز...

دل من آبیست, دریاییست, آسمانیست, بارانیست ...!!! سرشار از عشق و احساس انسانیت است !!!
اما در اندرون من تنها غوغاییست !!!
و سکوتم بالاترین فریاد عاشقانه ی دل هاست .....

[ سه شنبه 1391/01/15 ] [ 19:44 ] [ نازنین ]
اشک و عشق

به دنبال خدا نگرد خدا در بیابان های خالی از انسان نیست، خدا در جاده های تنهای بی انتها

نیست.

به دنبالش نگرد، خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست

خدا در قلبی است که برای تو می تپد، خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره

می گیرد، خدا آن جاست

در جمع عزیزترین هایت، خدا در دستی است که به یاری می گیری، در قلبی است که شاد

می کنی، در لبخندی است که به لب می نشانی.

خدا در بتکده و مسجد نیست، گشتنت زمان را هدر می دهد، خدا در عطر خوش نان است، خدا

در جشن و سروری است که به پا می کنی، خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دور از

انسان ها جست و جو مکن، خدا آن جا نیست

عشق

او جایی است که همه شادند و جایی است که قلب شکسته ای نمانده در نگاه پرافتخار

مادری است به فرزندش

در نگاه عاشقانه زنی است به همسرش باید از فرصت های کوتاه زندگی جاودانگی را جست.

زندگی چالشی بزرگ است، مخاطره ای عظیم فرصت یکه و یکتای زندگی را نباید صرف

چیزهای کم بها کرد چیزهای اندک که مرگ آن ها را از ما می گیرد زندگی را باید صرف اموری

کرد که مرگ نمی تواند آن ها را از ما بگیرد زندگی کاروانسرایی است که شب هنگام در آن

اتراق می کنیم و سپیده دمان از آن بیرون می رویم فقط چیزهایی اهمیت دارند چیزهایی که

وقت کوچ ما از خانه بدن با ما همراه باشند همچون معرفت بر الله و به خود آیی دنیا چیزی

نیست که آن را واگذاریم

دنیا چیزی است که باید آن را برداریم و با خود همراه کنیم .

سالکان حقیقی می دانند که همه آن زندگی باشکوه هدیه ای از طرف خداوند و بهره خود را از

دنیا فراموش نمی کنند

کسانی که از دنیا روی برمی گردانند نگاهی تیره و یأس آلود دارند آن ها دشمن زندگی و

شادمانی اند خداوند زندگی را به ما نبخشیده است تا از آن روی برگردانیم سرانجام خداوند از

من و تو خواهد پرسید: آیا «زندگی» را «زندگی کرده ای»؟

[ سه شنبه 1390/12/23 ] [ 21:10 ] [ نازنین ]
با سرعت زیاد حرکت نکنید؟








روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از

خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت.

ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به

سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد .

مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش

صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و او را سرزنش كرد.

پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو،

جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند.

پسرك گفت : اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند.

برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي

براي بلند كردنش ندارم. " براي اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم

از اين پاره آجر استفاده كنم ".

مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذر خواهي كرد. برادر پسرك را بلند كرد و

روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به راهش ادامه داد.

در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه

شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند !

سخن روز: خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما

حرف مي زند. اما بعضي اوقات زماني

كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود

پاره آجري به سمت ما پرتاب كند.

اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه!



[ دوشنبه 1390/12/15 ] [ 15:15 ] [ نازنین ]

پیرمرد نشسته بود و با چشمان بسته و پا های جمع كرده و در تفكری عمیقی فرو رفته بود

ناگهان آرامش او با صدای بلند و خشن جوانی شكسته شد

پیرمرد ! برایم از بهشت و جهنم بگو

پیرمرد هیچ حركتی نكرد  انگار كه چیزی نشنیده است

 اما به تدریج لبخند كوچك در گوشه لبانش ظاهر شد  .  جوان بی صبرانه كنارش ایستاده بود و هرلحظه

بیشتر و بیشتر بیتاب می شد  بالاخره پیرمرد گفت  تو می خواهی در باره بهشت و جهنم بدانی  تو با این

ظاهرنامرتب و عجیب . نفست در خطاست . وضیعت مناسبی هم نداری تو كه زشت هم هستی

تو از من در باره بهشت و جهنم می پرسی

جوان عصابی شد و ناسزایی گفت : دست هایش را بالا برد تا حساب پیرمرد را برسد صورتش سرخ شده و

رگ گردنش بیرون زده بود.      در این لحظه پیرمرد گفت  ( این جهنم  است )

دست جوان سست شد و پایین آمد  در همان لحظه كوتاه جوان سرشار از تعجب شد و از احساس شفقت و

عشق به پیرمردی كه جان خودش را به خطر انداخته بود تا به درس بدهد چشمش پر از اشك شده بود

پیرمرد گفت ( این بهشت است )

دوست من  بهشت و جهنم از همین حالا با ماست از همین جا رقم می خورد

آن لحظه كه درخشم ودشمنی و قساوت هستی جهنم

آن لحظه كه در صفا  آرامش .مهر وعطوفت در خود احساس می كنی  در بهشت هستی

همشیه بهشتی باش


[ پنجشنبه 1390/12/04 ] [ 21:28 ] [ نازنین ]
به او گفتم دوستت دارم بی تفاوت از کنارم گذشت و مرا رها کرد.

به دیگری گفتم او نیز هیچ نگفت و رفت.

به دیگری گفتم او نیز با نگاهی تواهم از سرزنش از کنارم گذشت و دیگری ..... ولی هیچکس صدای قلبم را نشنید.

ناامید بر زمین نشستم. وجودم از شدت درد و اندوه می لرزید.

دست های لرزانم را با ناامیدی رو به آسمان بلند کردم و نالیدم  دوستت دارم


بلافاصله صدای گرم و آشنا جواب داد   من تو را بیشتر
[ پنجشنبه 1390/12/04 ] [ 21:21 ] [ نازنین ]
 توکل به خدا

پيش از اينها فکر مي کردم که خدا 

 خانه اي دارد کنار ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتي از الماس خشتي از طلا

پايه هاي برجش از عاج و بلور

بر سر تختي نشسته با غرور

ماه برف کوچمي از تاج او 

 هر ستاره، پولکي از تاج او

اطلس پيراهن او، آسمان

نقش روي دامن او، کهکشان 

 رعدو برق شب، طنين خنده اش

سيل و طوقان، نعره توفنده اش

دکمه ي پيراهن او، آفتاب

برق تيغ خنجر او مهتاب

 هيچ کس از جاي او آگاه نيست

هيچ کس را در حضورش راه نيست

بيش از اينها خاطرم دلگير بود 

 از خدا در ذهنم اين تصوير بود

آن خدا بي رحم بود و خشمگين

خانه اش در آسمان، دور از زمين

بود، اما در ميان ما نبود

مهربان و ساده و زيبا نبود

در دل او دوست جايي نداشت

مهرباني هيچ معنايي نداشت

هر چه مي پرسيدم، از خود، از خدا 

 از زمين، از آسمان، از ابرها

زود مي گفتند: اين کار خداست

پرس وجو از کار او کاري خداست

هرچه مي پرسي، جوابش آتش است

آب اگر خوردي، عذايش آتش است

تا ببندي چشم، کورت مي کند

 تا شدي نزديک، دورت مي کند

کج گشودي دست، سنگت مي کند

کج نهادي پاي، لنگت مي کند 

با همين قصه، دلم مشغول بود 

خواب هايم خواب ديو و غول بود

خواب مي ديدم که غرق آتشم

در دهان اژدهاي سرکشم

در دهان اژدهاي خشمگين

بر سرم باران گرز آتشين

محو مي شد نعرهايم، بي صدا

در طنين خنده اي خشم خدا

نيت من، در نماز و در دعا

ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه مي کردم، همه از ترس بود

مثل از بر کردن يک درس بود 

مثل تمرين حساب و هندسه

مثل تنبيه مدير مدرسه

تلخ، مثل خنده اي بي حوصله 

سخت، مثل حل صدها مسئله

مثل تکليف رياضي سخت بود

مثل صرف فعل ماضي سخت بود

گفتگو با خدا

ادامه مطلب
[ یکشنبه 1390/11/30 ] [ 18:16 ] [ نازنین ]

سهم زندگی شما چقدره؟



دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمیده که هیچ زندگی نکرده است،

تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود، پریشان شد.

آشفته و عصبانی نزد فرشته مرگ رفت تا روزهای بیش‌تری از خدا بگیرد.


داد زد و بد و بیراه گفت! (فرشته سکوت کرد)

آسمان و زمین را به هم ریخت! (فرشته سکوت کرد)

جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت! (فرشته سکوت کرد)

به پرو پای فرشته پیچید! (فرشته سکوت کرد)

کفر گفت و سجاده دور انداخت! (باز هم فرشته سکوت کرد)

دلش گرفت و گریست به سجاده افتاد ! ( این بار فرشته سکوتش را شکست و گفت:)

بدان که یک روز دیگر را هم از دست دادی! تنها یک روز دیگر باقی است.

بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن!


لابلای هق هقش گفت: اما با یک روز… با یک روز چه کاری می‌توان کرد…؟

فرشته گفت: آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی که هزار سال

زیسته است و آن که امروزش را درنیابد، هزار سال هم به کارش نمی‌آید و آنگاه سهم

یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی کن!


او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می‌درخشید.

اما می‌ترسید حرکت کند! می‌ترسید راه برود! نکند قطره‌ای از زندگی از لای انگشتانش

بریزد. قدری ایستاد، بعد با خود گفت: وقتی فردایی ندارم، نگاه داشتن این زندگی

چه فایده ای دارد؟ بگذار این یک مشت زندگی را خرج کنم.


آن وقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سرو رویش پاشید، زندگی

را نوشید و بویید و چنان به وجد آمد که دید می‌تواند تا ته دنیا بدود،

می‌تواند پا روی خورشید بگذارد و می‌تواند…


او در آن روز آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی ‌را به دست نیاورد،

اما… اما در همان یک روز روی چمن‌ها خوابید، کفش دوزکی را تماشا کرد، سرش را

بالا گرفت و ابرها را دید و به آن‌هایی که نمی‌شناختنش سلام کرد و برای آن‌ها که

دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.


او همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد و لذت برد و سرشار شد و بخشید،

عاشق شد و عبور کرد و تمام شد!


او همان یک روز زندگی کرد، اما فرشته‌ها در تقویم خدا نوشتند:

او درگذشت، کسی که هزار سال زیسته بود . . .

سخن روز: توانایی و قدرت خدا در انجام خواسته

بندگان، مورد تردید نیست،

ولی گاهی می شود بنده، چیزی را می خواهد

که به مصلحت او نیست،

در حالی که خود نمی داند و خداوند که به همه

جوانب زندگی اش آگاه است،

به دلیل لطفی که به بندگانش دارد،

آن دعا را مستجاب نمی کند!

[ چهارشنبه 1390/11/19 ] [ 22:33 ] [ نازنین ]
 

1- « بزرگترین سورة» قرآن چه نام دارد؟
2- « بهترین نوشیدنی» كه در قرآن به آن اشاره شده است چیست؟
3- « كوچكترین سورة» قرآن چه نام دارد؟
4- « مهم‌ترین آیة» قرآن چه نام دارد؟
5- « بزرگترین آیة» قرآن در كدام سوره قرار دارد؟
6- « عظیم‌ترین آیات» قرآن كریم كدامند؟
7- « كوچكترین كلمة» قرآن كدام است و در چه سوره‌ای قرار دارد؟
8- « بهترین خوردنی» كه در قرآن ذكر شده است چه نام دارد؟
9- « عدالت آمیزترین» آیه قرآن كدام است؟
10-« ترس‌آور ترین آیة» قرآن كدام است؟
11- « منفورترین امر حلال» نزد خداوند كه در قرآن نیز به آن اشاره شده است چیست؟
12- « كوچكترین آیة» قرآن كدام آیه است؟
13- « امید بخش‌ترین آیة» قرآن كدام آیه است؟
14- « بزرگترین عدد» در كدام سوره است؟
15- « بزرگترین كلمة» قرآن در كدام سوره است؟
16- « بیشترین حرفی» كه در قرآن به كار رفته چه حرفی است؟
17- « كمترین حرفی» كه در قرآن به كار رفته چه حرفی است؟
18- « بهترین شب» كه در قرآن به آن اشاره شده چه شبی است؟‌
19- « بهترین ماه» در قرآن كدام است؟
20- « بزرگترین حیوان» كه نامش در قرآن ذكر شده چه نام دارد؟
21- « كوچكترین حیوان» كه در قرآن به آن اشاره شده چه نام دارد؟
22- « بزرگترین كلمة» قرآن چند حرف دارد؟
23- « كوچكترین كلمة» قرآن چند حرف دارد؟
24- « بزرگترین سورة» قرآن دارای چند حرف است؟‌
25- « كوچكترین سورة» قرآن دارای چند حرف است؟
26- « بهترین سورة» قرآن چه نام دارد؟
27- « بیشترین سوره‌های مكی» قرآن در كدام جزء قرار دارد؟


ادامه مطلب
[ شنبه 1390/11/01 ] [ 20:47 ] [ نازنین ]

 

 

چرا در طول سال نمیشه و نمی رسید درس بخونید ... خوب حق دارید !! مطلب رو بخونید.سال فقط 365 روز است. در حالی كه:

1)در سال 52 جمعه داریم و میدانید كه جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی میماند.
2) حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است كه به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یك فرد نرمال مشكل است. بنابراین
۲۶۳ روز دیگر باقی میماند.
3) در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است كه جمعا" 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی میماند.
4) اما سلامتی جسم و روح روزانه 1 ساعت تفریح را میطلبد كه جمعا" 15 روز میشود. پس 126 در روز باقی میماند.
5) طبیعتا" 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز میشود. پس 96 روز باقی میماند.

6) 1 ساعت در روزبرای گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفنی لازم است. چرا كه انسان موجودی اجتماعی است. این خود 15 روز است. پس 81 روز باقی میماند.
7) روزهای امتحان 35 روز از سال را به خود اختصاص میدهند. پس 46 روز باقی میماند.
8) تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقی میماند.
9) در سال شما 10 روز را به بازی میگذرانید. پس 6 روز باقی میماند

10) در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی است .
11) سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1 روز باقی میماند.
12) 1 روز باقی مانده همان روز تولد شماست. چه جوری
 میشه تو اون روز درس خواند؟

[ دوشنبه 1390/09/28 ] [ 20:18 ] [ نازنین ]

 

دختری از کوچه باغی میگذشت
یک پسر در راه ناگه سبز گشت
در پی اش افتاد و گفتا او سلام
بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام
دختر اما ناگهان و بی درنگ
سوی او برگشت مانند پلنگ
گفت با او بچه پروی خفن
می دهی زحمت به بانویی چو من؟
من که نامم هست آزیتای صدر
من که زیبایم مثال ماه بدر
من که در نبش خیابان بهار
میکنم در شرکت رایانه کار
دختری چون من که خیلی خانمه
بیشت و شش ساله _مجرد_دیپلمه
دختری که خانه اش در شهرک است
کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت
در چه مورد با تو گردد هم کلام
با تو من حرفی ندارم والسلام!!!!!!!!!!!

[ پنجشنبه 1390/09/24 ] [ 19:58 ] [ نازنین ]
تاثیر حیرت انگیز لبخند نوزاد بر روی مادر! 

 

لبخند جذابتان می کند. همه ما به سمت افرادی که لبخند می زنند کشیده می شویم.


لبخند یک کشش و جذبه فوری ایجاد میکند که دوست داریم نسبت به آنها شناخت پیدا کنیم.

لبخند حال و هوایتان را تغییر می دهد. دفعه بعدی که احساس بی حوصلگی و ناراحتی کردید، لبخند بزنید. لبخند به بدن حقه می زند.


لبخند مسری است. لبخند زدن برایتان شادی می آورد. با لبخند زدن فضای محیط را
هم شادتر می کنید و اطرافیان را مانند آهن ربا به سمت خود می کشید.



لبخند زدن استرس را از بین می برد. وقتی استرس دارید، لبخند بزنید.
با اینکار استرستان کمتر می شود و می توانید برای بهبود اوضاع وارد عمل شوید.


لبخند زدن سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند. به این دلیل عملکرد ایمنی بدن
تقویت می شود که شما احساس آرامش بیشتری دارید.


با لبخند زدن حتی از ابتلا به آنفولانزا و سرماخوردگی جلوگیری کنید.


لبخند زدن فشار خونتان را پایین می آورد. وقتی لبخند می زنید، فشارخونتان به طرز
قابل توجهی پایین می آید. لبخند بزنید و خودتان امتحان کنید.


لبخند زدن اندورفین، سروتونین و مسکن های طبیعی بدن را آزاد می کند.
تحقیقات نشان داده است که لبخند زدن با تولید این سه ماده در بدن باعث
بهبود روحیه می شود. می توان گفت لبخند زدن یک داروی مسکن طبیعی است.


لبخند زدن چهره تان را جوانتر نشان می دهد. عضلاتی که برای لبخند زدن استفاده می شوند
صورت را بالا میکشند. پس نیازی به کشیدن پوست صورتتان ندارید، پس همیشه لبخند بزنید.


لبخند زدن باعث می شود موفق به نظر برسید. به نظر می رسد افرادی که
لبخند می زنند اعتماد به نفس بالاتری دارند و در کارشان بیشتر پیشرفت می کنند.


لبخند زدن کمک می کند مثبت اندیش باشید. لبخند بزنید.


حالا سعی کنید بدون از بین رفتن آن لبخند به یک مسئله منفی فکر کنید.
در اینصورت انجام اینکار خیلی سخت بنظر می رسد. درست است ؟!


وقتی لبخند می زنیم بدن ما به بقیه بدن پیغام می فرستد که “زندگی خوب پیش می رود”.
پس با لبخند زدن از افسردگی، استرس و نگرانی دور بمانید.

بشنو و باور کن :

لبخند بزن
بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا
و بدان که همین دنیا روزی آن قدر شرمنده می شود
که به جای پاسخ به لبخندهایت
با تمام سازهایت می رقصد
باور کن!

[ شنبه 1390/09/12 ] [ 15:51 ] [ نازنین ]
 

مردان هم قلب دارند … ♥
فقط صدایش، یواش تر از صدای قلب یک زن است!
مرد ها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند!
شاید ندیده باشی؛ اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند!
هر وقت زن بودنت را میبینم؛ سینه ام را به جلو میدهم،صدایم را کلفت تر میکنم
تا مبادا…لرزش دست هایم را ببینی !
مرد که باشی … دوست داری … از نگاه یک زن مرد باشی ..!
نه بخاطر زورِ بازوها !
مثل تو دلتنگ میشوم … ولی گریه نمیکنم!
بچه میشوم … بهانه میگیرم… تو این هارا خوب میدانی!
تمام آرزویم این است که سر روی پاهایت بگذارم،تا موهایم را نوازش کنی …
دوست دارم بدنت را بو کنم…عاشق بویِ موهایت هستم!
من بیشتر از تو به آغوش نیاز دارم …چون وقت تنهاهیم،خاطره ی تو مرا امیدوار میکند
به همه ی دنیا!
تا برای خوشبختیت … لبخندت … آرامشت … تلاش کنم!
من مرد بودنم را مدیون زن بودنت هستم!
این بود قسمتی از درد دل مردانه …
فقط تو این هارو میفهمی … با زن بودنت ..!

http://www.pic.iran-forum.ir/images/1qoa7bzwhoisxaz9sy6m.jpg

[ جمعه 1390/09/04 ] [ 10:55 ] [ نازنین ]
چتر حمایت او را احساس می کنی……………….. .زمانی که خواهر توست…..
گرمای محبت او را احساس می کنی……………زمانی که دوست توست……
هیجان و عشق او را احساس می کنی……………زمانی که عاشق توست…….
از خود گذشتگی او را احساس می کنی………..زمانی که همسر توست……
پرستش وایثار او را احساس می کنی……….زمانی که مادر توست….
دعای خیر او را احساس می کنی……….زمانی که مادر بزرگ توست
وباز هنوز او استقامت دارد………………
قلب او بسیارظریف و شکننده است
بسیار شوخ وشیطان…………
بسیار فریبا…………
بسیار بخشنده…………..
بسیار خوش آهنگ…………..
او یک زن است…………….
او یک زندگی است………………….
Respect And Love her
به او احترام بگذار و به او عشق بورز

http://www.pnup.ir/wp-content/uploads/2011/05/bqddvrh5yoze0tbinotx.jpg

[ جمعه 1390/08/27 ] [ 11:16 ] [ نازنین ]
دوست داشتنی ‌ترین استاد دنیا ( عکس) www.taknaz.ir

[ جمعه 1390/08/27 ] [ 11:4 ] [ نازنین ]

حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند.حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارندتنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشدیک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود.
حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند

هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند.
تو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی.
یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی
وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شودوقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده، کمی فکر کن,
شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای.
همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن,
وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند احساس بهتری خواهی داشت.
وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند.

 

[ یکشنبه 1390/08/22 ] [ 10:38 ] [ نازنین ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

وحشت از عشق که نه ............

ترس من از فاصله هاست !!!

وحشت از غصه که نه....

ترس من خاتمه هاست !!!

ترس بیهوده ندارم صحبت از خاطره هاست ......

صحبت از کشتن ناخواسته ی عاطفه هاست !!!

کوله باری ست پراز هیچ که برشانه ی ماست ......

گله از دست کسی نیست.......

مقصر دل دیوانه ی ماست
امکانات وب

کد متحرک کردن عنوان وب

* ***
*

کد آهنگ

mouse code

كد ماوس